من بی تو فهمیدم غم جانکاه یعنی چه
خون جگر، هجران و سوز آه یعنی چه
با تو شبم مانند روزم آفتابی بود
بعد از تو فهمیدم شب بی ماه یعنی چه
رفتی از این خانه گدایی مثل من تازه
می فهمد اینکه خانه ی بی شاه یعنی چه
در فتنه های کور این دنیای رنگارنگ
فهمید انسان از کلامت راه یعنی چه
سنگینی هجران تو، بر شانه های ما
تصویر کوهی روی دوش کاه یعنی چه
شاعر مسعود اسدی خانوکی